محمود الشهابي الخراساني

14

ادوار فقه ( فارسي )

و « سفسطه » يا « شعر » يا « خطابه » و ديگر « صناعات خمس » يا غير آن بعنوان استقلال و انفراد مورد بحث و فحص بوده و كتابها يا كتابى در بارهء مباحث هر يك ترتيب و تبويب يافته و آنگاه به همان عنوان مشهور گشته و گفته شده است : « كتاب برهان » يا « كتاب شعر » يا « كتاب جدل » يا « كتاب بارى ارميناس » و امثال اينها . پس از آن موقع كه خواسته‌اند همهء آنها را با هم فراهم آورند و از همه يا چند كتاب آنها يك تأليف بسازند مثل اين كه همان كتب تأليف شده را پهلوى هم بگذارند و از آنها يك تأليف بعنوان « منطق » فراهم آورند عملى انجام داده‌اند و در نتيجه همان عنوان كتاب براى هر يك از اجزاء آن مجموع بر جا مانده و بدان عنوان خوانده شده است . در فقه اسلام ، از جنبهء تاريخى ، نيز به عين چنين وضعى پيش آمده است بدين معنى كه در ابتداء برخى از مباحث آن به واسطهء زيادت احتياج و عموم ابتلاء يا علتى ديگر بيشتر مورد توجه و نظر دانشمندان واقع گشته و در بارهء خصوص آن « كتاب » يا باصطلاح امروز « رساله » تدوين كرده‌اند و بدين منوال بحسب الاهمّ فالاهمّ در پيرامن هر يك از مباحث كلى و اصلى و مهم كتابى پرداخته و رساله‌اى نگاشته‌اند از آن پس ديده‌اند اين كتب و رسائل و اين مباحث و مسائل را چه بهتر كه در يك جا جمع كنند و همهء آنها چون به يك موضوع ( افعال و اعمال مكلفان ) مربوط است تحت يك عنوان و به نام يك جامع و يك علم از آنها تعبير و ياد كنند و خلاصه علم صناعى فقه را ايجاد و تأسيس نمايند . آنگاه همهء آن مباحث و رسائل را به همان عنوان « كتاب » كه از پيش مىداشته جمع و تأليف كرده‌اند و از مجموع كتب يك كتاب در يك فن و صناعت فراهم آورده‌اند . پس اگر نظر بالا درست باشد اطلاق نام « كتاب » بر هر يك از مباحث اصلى و مهم فقه ، نظير اطلاق آن بر مباحث اصلى و كلى و مهم منطق به استقلال و انفراد يكان يكان آنها در تأليف از حيث تاريخ ، استناد دارد .